محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
855
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
روز وقت معلوم آن گه بود كه خلق همه بميرند . پس ابليس گفت : فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . « 1 » گفتا بعزّت تو كه خداوندى كه من ايشان را همه بىراه كنم و بدوزخ برم . خداى عزّ و جلّ گفت : لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ . « « 2 » » هر كه فرمان تو كند با تو بدوزخ فرستم و دوزخ از شما پر كنم . و مر آدم را ببهشت فرستاد . و اين قصّه بتمامى بسورة البقره اندر گفته آمد است . « 3 » قصهء مهمان ابراهيم عليه السلم « 4 » و قوله « 5 » عزّ و جلّ : وَ نَبِّئْهُمْ عَنْ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ . إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقالُوا سَلاماً ، قالَ إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ « 6 » . و سبب اين ايدون گويد كه لوط پيغامبر عليه السّلم خويش ابراهيم بود ، برادر زادهء وى بود . و بدان وقت كه نمرود مر ابراهيم را به آتش انداخت ، و خداى عزّ و جلّ آن آتش را بر وى سرد گردانيد ، خلق همه روى سوى ابراهيم نهاد ، و هيچ كس نزديك نمرود همىنرفت . نمرود اندر ماند . ابراهيم را بخواند و گفت يا ابراهيم با اين خداى كه تو دارى هر كجا كه روى ترا نيكو تواند داشتن ، و خلق همه روى از من بگردانيدند و سوى تو همىآيند ، و اگر از مملكت دست باز دارم بيچاره گردم ، و من دانم كه خداى عزّ و جلّ ترا ضايع نگذارد ، بايد كه برخيزى
--> ( 1 ، 2 ) - ص ، 85 - 84 ( 3 ) - [ مجلد اول صفحهء 48 ] و اين قصه دراز و بتمامى و بشرح گفته آمده است بسورة البقره ، و لختى نيز بسورة النساء گفته آمده است و اين مقدار كفايتست . ( صو ) - و اين قصه بجايگاه خويش بشرح گفته آمدست . ( خ ) ( 4 ) - قصهء ضيف ابراهيم عليه السلم . ( خ . صو ) ( 5 ) - اما اين آيت كه گفت . ( خ ) ( 6 ) - الحجر 52 - 51